تبليغاتX
عاشقــــانه ها -
... می خواهم آخرین حرفم این باشد من به عشق ایمان دارم ...

 

 

 

 

به نام آنکه زندگي مي بخشد تا روزي آنرا خود باز پس گيرد

و


 ب
ه نام آنكه

 دوستی را با لبخند ولبخند را با محبت ومحبت را با عشق وعشق را با جدائی و

جدائی را با اشک آفرید

سلامی با دلی شکسته و با چشمی اشکبار و با کاروانی از عشق و
محبت
نمی دانم که چگونه باید دریچه قلبم را بگشایم

و برای تو آنچه در دل می
گذرد بنویسم
ولی این را بدان که برگ زلال قلبم تصویر پر شکوه تو را در بر گرفته
و بدان که صورت

زیبای تو را در قصیده ای بلند و با شکوه ، در قلبم به تصویر درآورده ام.
بیا ،بیا که از نبود تو عشق بی قرار است
بیا که از نبود تو دلم در ت
ب و تاب است
عزیزم نظری بر منتظر عاشقت بنما
تو به امید وصال، روز می کنم من که شب ظلمان را در انتظار
به انتظار آمدنت اینک که در گوشه ای در خلوتگاه غمم
نش
سته ام و دقیقه ها و ثانیه ها را در انتظار دیدارت شمارش می كنم...

 

زندگی به من آموخت که چگونه گریه کنم،

اما گریه به من نیاموخت که چگونه زندگی کنم!
تو نیز به من آموختی که چگونه دوستت بدارم ،

 اما به من نیاموختی که چگونه فراموشت کنم!

 

 

 

چگونه فراموشت کنم؟.. چگونه فراموشت کنم؟

 

 

چگونه فراموشت کنم؟..

تو را که سال ها در خیالم سایه ات را می دیدم و طپش قلبت را حس می کردم؛

و به جستجوی یافتنت به درگاه پروردگارم دعا می کردم...

که خدایا پس کی او را خواهم یافت؟!

 

 

چگونه فراموشت کنم؟..

تو را که همزمان با تولدت در قلبم همه را فراموش کرده ام! برایم..برایم

 تمامی اسم ها بیگانه شده اند و همه ی خاطرات مرده اند.

 

+ نگارش متن در تاريخ 86/07/16 توسط (¯`v´¯) عاشق تنها (¯`v´¯) |

JavaScript Codes شناسنامه يه زندوني