
بــه نام معمار عمارت قلب
خطوط را رها خواهم کرد
و همچنین شمارش اعداد را رها خواهم کرد
من عریانم عریانم عریانم
من این جزیره سرگردان را
...
وقتی كه اعتماد من از ریسمان سست عدالت آویزان بود
وقتی كه چشم های كودكانه عشق مرا
با دستمال تیره قانون می بستند
و از شقیقه های مضطرب آرزوی من
وقتی كه زندگی من دیگر
چیزی نبود هیچ چیز بجز تیك تاك ساعت دیواری
دریافتم باید باید باید
دیوانه وار دوست بدارم
(فروغ فرخ زاد)


..... روز عشق بر عاشقان مبارک .....