
سفر...
شوق سفر نداشتی قصد گذر نداشتی
من با تو زنده بودم اما خبر نداشتی
رفتی و توی قلبم یادتو جا گذاشتی
روی تموم حرفات یکدفعه پا گذاشتی
بی تو کدوم ستاره پا به شبم بذاره
ابر کدوم آسمون رو تشنگیم بباره
بی تو چی مونده با من جز یه صدای خسته
جز یه نگاه خاموش جز یه دل شکسته
بال و پرم بودی خبر نداشتی
تاج سرم بودی خبر نداشتی
سایه به سایه هر طرف که بودم
همسفرم بودی خبر نداشتی
پر زدی و ندیدی با ل سفر نداشتم
گفتی رها شو اما من دیگه پر نداشتم
کوه غمو رو شونم دیدی و بر نداشتی
من با تو زنده بودم اما خبر نداشتی
اما خبر نداشتی


تنهایم تنهای تنهایم...
آزاد از امروز و فردایم...
مگه عاشقت نبودم...؟؟
مگه باورت نداشتم...؟؟
مگه آخرش خودم رو پای باورم نذاشتم...؟
مگه هرنفس نخواستم تو رو همنفس بدونم...؟
چی شد اون صدا که باید حالا با خودم بخونم...؟
تنهایم تنهای تنهایم
آزاد از امروز و فردایم
مگه عاشقت نبودم...؟؟
مگه پای قصه ها رو به شب تو وا نکردم...؟
مگه تا همین ترانه تو رو هم صدا نکردم...؟
تو رو هم صدا نکردم که نموندی عاشقانه
میخوام با خودم بخونم
برو از همین ترانه
تنهایم تنهای تنهایم...
آزاد از امروز و فردایم...


من که میدانم شبی عمرم به پایان میرسد
نوبت خاموشی من سهل و آسان میرسد
من که میدانم که تا سرگرم بزم و مستی ام
مرگ ویرانگر چه بی رحم و شتابان میرسد
پس چرا عاشق نباشم؟
پس چرا عاشق نباشم؟
من که میدانم به دنیا اعتباری نیست نیست
بین مرگ و آدمی قول و قراری نیست نیست
من که میدانم اجل ناخوانده و بیدادگر
سرزده می آید وراه فراری نیست نیست
پس چرا عاشق نباشم؟
پس چرا عاشق نباشم ؟

گفتی که مرا دوست نداری گله ای نیست
بین من و عشق تو ولی فاصله ای نیست
گفتم که کمی صبر کن و گوش به من کن
گفتی که نه باید بروم حوصله ای نیست
پرواز عجب عادت خوبیست ولی حیف
تو رفتی و دیگر اثر از چلچله ای نیست
گفتی که کمی فکرخودم باشم و آن وقت
جز عشق تو در خاطر من مشغله ای نیست
رفتی تو خدا پشت و پناهت به سلامت
بگذار بسوزد دل من مسئله ای نیست


خیـــا ل
بذار خیال کنم هنوز ترانه هامو میشنوی
هنوز هوامو داری و هنوز صدامو می شنوی
هنوز صدامو می شنوی
بذار خیال کنم هنوز یه لحظه از نیازتم
اگه تمومه قصه مون هنوز ترانه سازتم
بذار خیال کنم هنوز پر از تب و تاب منی
روزا به فکر دیدنم شبا پر از خواب منی
بذار خیال کنم تو دل تنگیات
غروب که میشه یاد من میفتی
تویی که قصه طلوع عشقو گفتی و دوستت دارمو نگفتی
بذار خیال کنم منم اون که دلت تنگه براش
اونی که وقتی تنهایی پر میشی از خاطره هاش
اونکه هنوز دوستش داری اونکه هنوز هم نفسه
بذار خیال کنم منم اونی که بودش بسه
اونی که بودش بسه
دوباره فال حافظ و دوباره توی فالمی
بذار خیال کنم بذار اگر چه بی خیالمی
اگر چه بی خیالمی
بذار خیال کنم تو دل تنگیات
غروب که میشه یاد من میفتی
تویی که قصه طلوع عشقو گفتی و دوستت دارم و نگفتی
