تبليغاتX
عاشقــــانه ها
... می خواهم آخرین حرفم این باشد من به عشق ایمان دارم ...
 

 

تو كجـائي تو كجـائي؟؟؟؟؟؟؟؟

 

 

تو همون حس غريبي كه هميشه با مني

 

تو بهونه هر عاشق واسه زنده بودني

 

تو اميد انتظاري تو دلاي نااميد

 

مثل ديدن ستاره تو شباي ناپديد

 

چه غريبونه گذشتند جمعه هاي سوت و كور

 

هنوز اما نرسيدي، اي تجلي ظهور

 

با توام با تو كه گفتي: تكيه گاه عاشقايي

 

ميدونم يه دنيا نوري ساده اي بي انتهايي

 

مثل لالايي بارون ،تو كوير بي صدايي

 

تو خود عشقي ميدونم ناجي فاصله هايي

 

 

تو همون حس غريبي كه هميشه با مني

 

تو بهونه هر عاشق واسه زنده بودني

 

تو اميد انتظاري تو دلاي نااميد

 

واسه ديدن ستاره تو شباي ناپديد

 

 

عمريه دلم گرفته گله دارم از جدايي

 

غايب هميشه حاضر تو كجـايي تو كجـايي؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

*********

 

 

 

فرصت بده

 

فرصت بده که جون بدم به حرمت صداي تو ...

 

مهلت بده تو شهر تو دوباره دربدر بشم ...

 

از اشتعال بوسه هات يه تل خاکستر بشم ...

 

بزار که رنگ گونه هات منو به مسلخ بکشه ...

 

بختک سرد بي کسي از رو دريچه رد بشه ...

 

با رخصت نگاه تو البرز و از جا مي کنم ...

 

رو خواب شب خط مي کشم به قلب فردا مي زنم ...

 

نمي زارم دست نسيم به گرد عطرت برسه ..

.

 براي از طرح رد شدن فکر نوازشت بسه ...

 

بودن تو غنيمته حتي براي يه نفس ....

 

نزار که بي تو کم بشم تو ازدحام اين قفس ...

 

فرصت بده کنار تو به خواب گل پا بزارم ...

 

جراحت هجرتت و پشت سرم جا بزارم ...

 

کمي کنار من بمون فرصتمون خيلي کمه ...

 

بدون همراهي تو شکستنم دم به دمه.

    

 

 

+ نگارش متن در تاريخ 86/03/16 توسط (¯`v´¯) عاشق تنها (¯`v´¯) |

 

 

هر كس در شب ستاره داشت                 
و شب ها مونس تنهائيش بود
ستاره من هم تو بودي
تو كه تنها مونس تنهائيم بودي
كسي كه تمام دلتنگيم را برايش باز گو مي كردم
چه آسمانها وچه كهكشانهائي كه به ستاره من حسادت مي ورزيدند
شب دلتنگيم درست از آن زمان آغاز شد كه تو رفتي
رفتي براي هميشه
رفتنت همانند خزاني زود هنگام بود بر بهار دلم
تمام غنچه هاي دلم در اوج ناباوري ريخت
ريخت و پر پر شد
گلبرگ هايش را جمع كردم و با همراه عطر يادت
در گوشه از طاقچه اتاقم گذاشتم
تا ترنم آن هميشه اتاقم را خوش بو كند
تا از بوي خوش او قناري ام آواز سر خواند
هنوز هم تنها بهانه آواز قناريم
بوي خوش تو در فضاي دلم هست
اشك‌هائي كه از رفتن تو از چشمم سرازير شد
رو گوشه اي خلوت رفتم و ريختم
تا كسي ندونه كه دردم چيه
ولي آخرش نشد
و مثل يك آتشفشان خاموش كه روزي شعله اون
سر به آسمون مي كشه از دلم بيرون ريخت
و چيزي رو كه مدتها تو دلم نگه داشته بودم
و اون غم هجر تو بود همه فهميدن
براستي نمي دونم
چرا هميشه سرنوشت گل پژمرده شدنه؟؟
چرا سونوشت پروانه سوختنه ؟؟
چرا سرنوشت برگ ريختن و افتادنه ؟؟
آيا واقعا بايد سرنوشت آدم فراموش شدن باشه ؟؟!!
و سرنوشت دل هم هميشه بايد شكست باشه؟
نمي دونم خدا چي بايد بگم
شايد قسمت دل هم من شكستن بود
ولي خودت خوب مي دوني كه خيلي زود شكست
زموني شكست كه اصلا معني شكست رو نمي دونست
نمي دونست وقتي دلي شكست ديگه نمي تونه بلند بشه
مي دونيد
اون هميشه دوست داشت من بهترين باشم
دوست داشت كه جوري باشم كه بهم افتخار كنه
ولي هميشه طوري بود كهاون باعث افتخار من بود
آخه اون بهترين بود
ولي دست روزگار بهترين رو ازم گرفت
روزگار كاري كرد كه صداي قناريم دلگير بشه
ولي چيزي كه هست
و بارها و بارها گفتم اينه كه
هنوز هم اون بهترينه                        
 

                       

 

     شكي دگرندارم,خنديدنم به زوراست نفرين به هرچه قسمت,چشم دلم چه كوراست

 بر دل گفته بودم,دل به كسي نبندد گوشي كه بشنود كو,اين دل چه بيشعوراست

هردم گريه كردم تا حد جان سپردن گويي دوا ندارد,چشم خد اچه كوراست

 ازعشق نااميدم,تا كي دلم بسوزد گويي غم توبا من,همزاد و جفت وجوراست

 دراسمان قلبم,ديگرستاره اي نيست تنها دعاي اين دل, يك مرگ سوت و كوراست

 

 

 


 

+ نگارش متن در تاريخ 86/03/12 توسط (¯`v´¯) عاشق تنها (¯`v´¯) |

    

                                   

تنـــها بـــاش....!!!            

سعی کن هميشه تنها باشی٬چون تنها به دنيا آمدی و تنها از دنيا خواهي رفت دنيا خواهی رفت

بگذار عظمت عشق رادرک نکنی

چون آنقدر عظيم است كه هستي تو را در بر ميگيرد

سعی کن گرمی عشق را حس نکنی

تا معنای خاکستر شدن را احساس نکنی

بگذار خانه ی قلبت خالی از وجود هر بيگانه ای باشد

که اگر بيگانه ای در آن منزل کرد

به ويران های آن رحم نمی کند

اما اگر عاشق شدی.........

بخند....گريه کن......زندگی کن......قدم بردار

اما تنهای تنها برای يک نفر..

برای عشقت........برای عشقت .........يه عشق زيبا و دوست داشتنی ...... 

             

     

بهش نگيد که:

 

من چقدر دوسش دارم براي بردن دلش کوه رو روشونم ميزارم

 

بهش نگيد که:

 

عاشق چشاش شدم مست همه شيطونيهاش عاشق خنده هاش شدم

اگر بفهمه عاشقشم ميره و پيداش نميشه کي ميدونه عاقبت اين دل زارم چي ميشه

اگر بگم دوسش دارم قلبش رو پنهون ميکنه پيش چشماي عاشقم رقيبم رو مهمون ميکنه

 

 

                                         

+ نگارش متن در تاريخ 86/03/07 توسط (¯`v´¯) عاشق تنها (¯`v´¯) |

 

حرف دل                    

 

 

مي انديشم زندگي روياييست و بال و پري دارد به اندازه عشق....بيانديش اندازه عشق در زندگيت چقدر است؟در کجاي زندگيت است؟ ..دلم به حال عشق مي سوزد.چرا سالهاست کسي را عاشق نديدم؟.....مگر نمي دانيم براي هر کاري عشق لازم است  
  رهگذري آرام از کنارم مي گذرد و بدون حس عشق مي گويد : صبح بخير.... صدايش در صداي باد گم مي شود و به گوش قلبم نمي رسد.

 

  زمان مي گذرد و در انتهاي راه مي فهمي چقدر حرف نگفته در دل باقي ماند ,حرفهايي که مي توانست راهي به سوي عشق باشد.
  حرفهاي ناتمامي که در کوچه هاي بن بست زندگي اسيرند.ناگهان لحظه غربت مي رسد و تو در ميابي که چقدر زود دير شده.
  به تکاپو مي افتي...در غربت بيابان ,در کوچ شبانه پرستوها, در لحظه وصال موج و ساحل دنبال عشق مي گردي.
  دير شده خيلي دير.

  هر روز دوست داشتن را به فردا مي انداختي و حالا مي بيني ديگر  فردا يي وجود ندارد.
سالها چشمت را به رويش بسته بودي و نمي دانستي و يا شايد نمي فهميدي.
 امروز حرف حقيقت را باور مي کني ...اما افسوس که خيلي زودتر از انچه فکر مي کردي دير شده

 
 

                   آن كس كه لذت يك روز زيستن و عاشق بودن را تجربه كنه ،

                                    انگار كه هزار سال زيسته

                                                     و

                 آنكه امروزش رو قدر نميدونه ، هزار سال هم به كارش نمي آد...


 

اگه بگن يه روز واسه زندگي کردن فرصت دارين اگه اعلام کنن دنيا داره تموم ميشه تمام خطوط تلفن اشغال ميشه واسه دوستت دارم گفتن ها يعني در آخرين لحظات تازه به اون کسي که دوستش داريم ابراز علاقه ميکنيم


 

در همان يك روز دست بر پوست درخت مي كشين... روي چمن ميخوابين .... كفش دوزك ها رو تماشا ميکنين....سرتونو را بالا ميگيرين ... و ابرها را ميبينين ...انگار که بار اوله اون هارو ميبينين و به آنهائي كه نميشناسين سلام ميکنين ...غصه نبايد بخورين ...وگرنه همين يه روز رو هم با غصه خوردن از دست ميدين ....


 

شما در همان يك روز آشتي ميکنين ومي خندين مي بخشين....تازه ميفهمين عاشق بودين و نميدونستين ...اين قدر که غرق در زندگي بودين هيچوقت نه به کسي محبت کردين و نه اجازه محبت کردن رو به کسي دادين....


 

                                           دلم ميسوزه واسه آدم هايي

                                                           که

                          هميشه در فردا زندگي ميکنن به خيال داشتن عمر نوح...

 

 

راستي اگر هنوز او نرفته ؛ اگر هنوز باد همه شمعهايت را خاموش نکرده ؛ اگر هنوز مي تواني برايش يک گل بفرستي  و غزلي از حافظ بخواني پس قدر تک تک نفسهايش را بدان...

 

+ نگارش متن در تاريخ 86/03/05 توسط (¯`v´¯) عاشق تنها (¯`v´¯) |

 

 

آرزو                             

 

هرچي آرزوي خوبه مال تو

         هر چي خاطره داري مال من

                   اون روزاي عاشقونه مال تو

                            اين شباي بيقراري مال من

                            منم و حسرت با تو ما شدن

                   تويي و بدون من رها شدن

         آخر غربت دنياست مگه نه

اول دو راهي آشنا شدن

تـــــــوووو نگاه آخر تو آسمون خونه نشين بود

        دل تو شكسته بود همه ي قصه همين بود

        مي تونستم با تو باشم مثل سايه مثل رؤيا

اما بيدارم و بي تو مثل تو تنهاي تنــــــــــــــــها

 

          

 

فداي چشمات

 

فداي چشمات اگه چشام بارونيه

فداي چشمات اگه گريم پنهونيه

فداي چشمات اگه هنوز پريشونم به خاطر تو

 

فداي چشمات تلخي لحظه هاي من

فداي چشمات لرزيدن صداي من

فداي چشمات اگه خراب و داغونم به خاطر تو

 

بي تو تنهاي تنهايم خيلي دوستت دارم منو نميخواي

بي تو تموم ميشه رؤيام ويرون ميشه دنيام چرا نمياي؟؟؟؟؟؟؟

بي تو ستاره ها كورن خاطره ها دورن منو نميخواي

بي تو شباي من تاره چشماتو كم داره چرا نمياي؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

 

 

 

+ نگارش متن در تاريخ 86/03/01 توسط (¯`v´¯) عاشق تنها (¯`v´¯) |

JavaScript Codes شناسنامه يه زندوني